« حمداً لمن انعم علینا زواهر جواهر المبدعات الّتى لم یظفر علیها السّابقون و الهمنا بدایع غرایب المخترعات الّتى فى خزاین القدس ممّا لن یأتى به اللّاحقون…
…والصّلوه والسّلام على صاحب المقام المحمود… و آله و عترته الطّیبین الطّاهرین المقرّبین الواصلین مُحِبّیهم الى دار الخلود»
عبارت بالا آغازگر کتابى است، در بر گیرندۀ مجموعه یى از اختراعات و ابتکارات دانشورى که قریحه و استعداد خاصّ فهم و به کار اندازى تکنیک هاى مؤثّر و نو در کاربرد انرژى و استفاده از مواهب موجود طبیعت داشته است. نام این مجموعه نتیجه الدّوله و مؤلف آن محمد حافظ مخترع اصفهانى است که معاصر سلطان حسین بایقرا و مقیم هرات بوده است.
…والصّلوه والسّلام على صاحب المقام المحمود… و آله و عترته الطّیبین الطّاهرین المقرّبین الواصلین مُحِبّیهم الى دار الخلود»
عبارت بالا آغازگر کتابى است، در بر گیرندۀ مجموعه یى از اختراعات و ابتکارات دانشورى که قریحه و استعداد خاصّ فهم و به کار اندازى تکنیک هاى مؤثّر و نو در کاربرد انرژى و استفاده از مواهب موجود طبیعت داشته است. نام این مجموعه نتیجه الدّوله و مؤلف آن محمد حافظ مخترع اصفهانى است که معاصر سلطان حسین بایقرا و مقیم هرات بوده است.
« حمداً لمن انعم علینا زواهر جواهر المبدعات الّتى لم یظفر علیها السّابقون و الهمنا بدایع غرایب المخترعات الّتى فى خزاین القدس ممّا لن یأتى به اللّاحقون…
…والصّلوه والسّلام على صاحب المقام المحمود… و آله و عترته الطّیبین الطّاهرین المقرّبین الواصلین مُحِبّیهم الى دار الخلود»
عبارت بالا آغازگر کتابى است، در بر گیرندۀ مجموعه یى از اختراعات و ابتکارات دانشورى که قریحه و استعداد خاصّ فهم و به کار اندازى تکنیک هاى مؤثّر و نو در کاربرد انرژى و استفاده از مواهب موجود طبیعت داشته است. نام این مجموعه نتیجه الدّوله و مؤلف آن محمد حافظ مخترع اصفهانى است که معاصر سلطان حسین بایقرا و مقیم هرات بوده است.
وى در مقدّمۀ کتاب مى نگارد که [مؤلف] بنا بر اشارت حدیث شریف « من سَنَّ سُنّتهً حسنه فله اجرِها و اجر من عمل بها الى یوم القیمه من غیر ان ینقص من اجورهم شیئ…» مى کوشیده است دشوارى هاى موجود در امور جارى مردم را رفع کند، و در راه این کوشش به اختراعاتى دست یافته است، که شرح و ترتیب کار هر یک را جداگانه نگاشته، و مجموعه این گزارش ها را« نتیجه الدوله » نامیده است.
نتیجه الدوله، چهارده بخش دارد، و مؤلّف مى نگارد که چهارده اختراع برابر شماره نام هاى مبارک چهارده معصوم ـ علیهم الصلاه والسلام ـ است و مؤلّف این سعادت بزرگ را از دولت قرآن و توسّل به پیامبر بزرگوار و عترت طاهرین یافته است, که هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم:
تا صورت پنج فرق شد معلومم
بسیار معانى شده زان مفهومم
مولاى دوازده امامم, الحق
خاکِ قدمِ چهارده معصومم (ص۶)
چهارده بخش کتاب:
۱. تدوین حلّ متشابه ممزوج, در بیان متشابهات قرآن عظیم و فرقان کریم. نام کتاب، به حساب جمل، مادّۀ تاریخ تألیف آن است; یعنى، تدوین حلّ متشابه ممزوج =۸۸۲.
این رساله حافظانِ قرآن مجید را کمک مى کند تا از وقوف و متشابهات و روایت هاى حفص و بکر مطلع باشند. مؤلف مى نگارد که چون رساله مختصرى است حافظان و قاریان مى توانند همیشه آن را با خود داشته باشند, و در وقت احساس سهو و اشتباه بر آن نظر کنند.
۲. ساعت (که شرح آن به تفصیل خواهد آمد).
۳. جواز( یا جهاز) عصارى (کارخانه روغن کشى).
۴. طاحونه محمدى (آسیاى محمدى).
۵. جواز حلاّجى (کارخانه حلاّجى و پاک کردن پنبه).
۶. جواز مهره کشیدن کاغذ (کارخانه مهره کشیدن و صیقل زدن کاغذ).
۷. جواز مرکب سازى (کارخانه ساخت مُرکّبِ تحریر).
۸. چرخاب عین (چرخ چاه) که آب را از چاه عمیق به آسانى مى کشد.
و چون دلو بر سر چاه رسد به آسانى خالى مى شود.
۹. مُعَدِّل ساعت, براى تشخیص ساعات.
۱۰. جام ساعت, براى تعیین اوقات.
۱۱. پیالۀ حکمت.
۱۲. قفل اصفهانى, که موجب حفظ خانه و سبب محکمى است. (تألیف: ۸۸۸ق).
۱۳. قلمدان اختراعى که مجموعه ادوات کتابت است.
۱۴. کلیدان (= کلید دان) دزدگیر, که دزد به دست خود گرفتار مى گردد و تا آمدن صاحب خانه متحیّر و متألّم است!
تصدیر نتیجه الدوله به نام غیاث الدین منصور دشتکى:
محمد حافظ مخترع، این مجموعه نفیس را، ارادتمندانه به نام استاد و دانشمند معروف معاصرش ـ غیاث الدین منصور ـ مُصَدّر ساخته و نوشته است: سبیکۀ این تدوین وقتى در بازار قبول و به انظار ذوى العقول رایج گردد که مزیّن گردد به سکّۀ التفاتِ عالى حضرت معلّى, و نقابت منقبت، ثریا منزلت, جامع مجامع الاخلاق، منتوع اعاظم الآفاق, استاد البشر و العقل الحادى عشر, ناصر الشریعه البیضاء، قامع البدعه الظلماء وارث حضره جدّه الکریم، اعنى المعظم بالتّعظیم والمکرم بالتکریم و انّک لعلى خُلُقِ عظیم، عجز السنه اهل الفضل و الکمال بمکارم علو ذاته و سمو صفاته بالمقال:
تو را چنان که تویى هر کسى کجا داند؟
المکرم من عندالله الملک الغفور ابوعلى غیاث الحق و الحقیقه و الدنیا و الدین منصور، خلد الله تعالى ظلاله العالیه على مفارق الى یوم القیام؛
امید که به نظر کیمیا ثمر افاضت اثر آن حضرت مقبول و مبذول گردد.
ماجراى ساعت فرنگ:
بایزید ایلدرم، سلطان عثمانى فرستاده اى را مأمور آوردن ساعت از فرنگ مى کند؛ به باور مؤلّف مردمان فرنگ نمى خواهند دیگران از این اختراع مستفید گردند; بلکه مایلند استفاده و اطّلاع از آن منحصر به فرنگیان بماند. امّا سرانجام با اصرار و فرستادن مکرّر ایلچى، یک دستگاه ساعت به روم مى رسد. سلطان، علما و دانشمندان را فرا مى خواند و مى گوید: حال که فرنگیان در ارسال این ساعت چنین بُخل و خسّت مى ورزند، باید خود در اندیشۀ ساختن آن شویم؛ امّا همه دانشمندان حاضردر کارساختن دستگاهی همانند آن ساعت، اظهار ناتوانى مى کنند.
اعلان مسابقه و تعیین جایزه:
سلطان عثمانى دو هزار تنگه، به فرستاده اى که ساعت را آورده بود، مى دهد تا به خراسان سفر کند، و در راه خویش به هر شهرى که رسد، اعلام کند که هرگاه کسى پیدا شود که نظیر آن ساعت را بسازد، هم پول را به او بدهد، و هم ساعتى که ساخته است، از خود سازنده آن باشد. چون غرض آن است که «در دیار اسلام این امر بدیع معمول گردد».
در تبریز:
فرستاده روانه خراسان مى شود و در مسیر راه به تبریز مى رسد. دانشمندان تبریز مشغول مطالعه ساعت گشته سعى در دریافت چگونگى کار آن مى کنند.
مؤلف از دانشمند معروف غیاث الدین منصور دشتکى شیرازى که در آن هنگام در تبریز بود، روایت مى کند که چون خبر ساعت را شنید، به همراهى مولانا مُحبّ الدین منجّم که مقدّم منجّمان بود، به دیدن یا به قول مؤلف (به تفرّج ) آن رفت. در غیاب ایلچى که حامل ساعت بود، مولانا محبّ الدین اجزاى ساعت را از هم باز کرد، تا شاید پى به چگونگى کار آن ببرد, و نَبُرد, سهل است که آن اجزا را هم نتوانست دوباره به هم بربندد.
در هرات:
تا آن که ایلچى به هرات رسید و آوازه مبلغ انعام را (به گوش اعزه و اشرف آن اطراف رسانید).
مؤلّف مى گوید که او تا آن هنگام چند اختراع نافع را ابداع نموده و به نظر پادشاه مغفور، سلطان حسین بایقرا، رسانیده بود. شاه هم، وقتى ساعت را دید، گفت که در هرات کسى هست که نظیر این ساعت را بسازد « بلکه مزیّتى بدان افزاید» و مؤلّف را احضار کردند. وى خود نخستین دیدارش را چنین شرح مى دهد:
« طلسمى ملاحظه نمود که بى محرّک ظاهرى و تحریک شخصى در خارج دوایر و چرخ ها در حرکت اند، و تفصیل غرابت و عجوبت آن را درحضرت پادشاه مرحوم تقریر فرمود و ساعت نهم بود. بعد از آن که ساعت نهم تمام شد، چکشى و زنگى به هم ترتیب داده بودند نُه بار چکش بر زنگ زد، بى امر ظاهرى. حیرت مؤلف زیاده گشت…».
خلاصه، مؤلّف به دستور شاه به ساختن ساعت موظّف شد و او که « در مقام تحصیل علم بود و مطلقاً وقوف و شعور به مصالح و آلات حدیدى و سوهان و غیر آن نداشت، عذرى چند گفت.
سلطان فرمودند که بلدۀ هرات، صینت عن الآفات، در این زمان حشمت و تربیت ما معدن علم و فضل است; خوب ننماید که از این شهر عظیم الشّان مشهور گردد که امرى که «فرنگیان» مصدر آن گشته باشند، همه بلاد و عباد در تتبع آن عاجز آیند».
پس مؤلف که رضاى خود را با سکوت نشان داد، تشویش خاطرش را از اندیشه عاقبت کار شرح مى دهد. سپس گزارشى مفصّل از همچشمى هاى معمول میان «شهرت خراسان» و «شهرت عراق» و داوطلبى ناموفّقانه دو تن خراسانى مى آورد، که سرانجام کار ساختن آن به مؤلّف سپرده مى شود، و او به تفصیل تمام دقایقِ ساختنِ اجزا و چگونگى ترکیب و چگونگى بناى محلّ آن را مى آورد که این خود در واقع بخش دوم کتاب نتیجه الدوله است.
سرانجام ساعت در هرات ساخته شد:
مؤلف پایان کار و نمایش ساعت را چنین بیان مى کند: «بعد از اربعینى، نمودارى تمام عیار از حجلۀ عروس فکربکر به ارباب اهل اعتبار فاعتبروا یا اولى الابصار رخ نمود و جلوه ظهور کرد که تمام مهندسان خطّۀ خراسان و اعیان و متفطّنان زبان به مدح و تعریف آن گشادند…
…حضرت پادشاه اجلاس عالى فرمود و تمام علماى اعیان و اهل بصیرت و امعان، حاضر ساخته، تذکره و محضرى ساختند… حضرت پادشاه مکتوبى نوشت به حضرت پادشاه مبرور ایلدرم بایزید، و ایلچى را با تحف و هدایا بدان جانب فرستادند و تشریفات و انعامات بر وجه اکمل به این حقیر( یعنی مؤلّف کتاب و سازندۀ ساعت) فرمودند. غفرهم الله تعالى و اسکنهم اعلى درجات الجنان…».
و در توفیق این امرفروتنانه مى گوید:
« مخفى نخواهد بود که درویشى که هرگز دست او به آهن و فولاد و سوهان نرسیده باشد، و دایم به قلم و کاغذ و جزوه و کتاب مشغول بوده باشد، بى سابقۀ ممارست و بى رابطۀ مجالستِ تعلیم از استاد و استفادتى، [به] همچنین امر دقیق عمیقى شروع نمودن و به صورت استحسان و ترتیبى به وجه احسن در آوردن از عطیات توفیق الهى است».
بعد به تفصیل، دقایق ساختن اجزاى طرح و بناى محلّ نصب ساعت و ترکیب اجزا را شرح مى دهد و سفارش هاى لازم را در صِحّتِ عمل و دقّت تأکید مى نماید. این بخش که شرح ساختن ابزار و آلات ساعت و بناى محلّ نصب آن است شصت صفحه (ص۱۵ـ ۷۵) را در بر مى گیرد. خواننده از رنج ها و زحماتى که این طلبۀ دانشور و مخترع در بازسازى این پدیدۀ آمده از فرنگ، متحمّل گردیده به شگفتى اندر مى شود. تصاویر کتاب هم پژوهشگر را در فهم موضوع یارى مى رساند.
کارخانه استخراج روغن (جواز[یا جهاز؟] عصارى):
به روایت مؤلّفِ مخترع, تا روزگار او در گردانیدن کارخانۀ عصّارى و استخراج روغن از چهارپایان استفاده مى بردند، و حافظ محمد مخترع اصفهانى ترتیبى داده است که مدار کار این کارخانه بر نیروى فشار آب باشد.
سفر به سمرقند و حصار شادمان:
مؤلفِ مخترع، به دعوت سلطان احمد کورگانى تیمورى، به سمرقند رفته و با بزرگان آن دیار از جمله محمد خواجه کا فرزند خواجه عبیدالله احرار، آشنا شده است. مؤلّف، فصلى از کرامات و خوارق عادات خواجه عبیدالله احرارا آورده، حتى خوابى را که در حصار شادمان (نزدیک دوشنبه امروزین که پایتخت تاجیکستان است) دیده و در عالم رؤیا ابراهیم ادهم او را به این کار ارشاد نموده، نقل مى کند.
در حصار شادمان خواجه زاده را دیده است که غذاى اندک و مختصر و معیّنى از جمله روغن کنجد تناول مى نموده و گاه به گاه روغن کنجد هم میسر نمى شده است. خواجه زاده به مؤلف حکایت کرده است، که بارى کسى او را به دیدار دستگاه روغن کشى برده بود. خواجه مشاهده فرموده است, که در محلّ دستگاه روغنکشی نظافت و طهارت رعایت نمى شود. و از آن روغن بیزار گشته است. مریدان که اکراه خواجه را دیده اند، خود به دست خویش به روغن گرفتن در خانه مبادرت مى ورزیده اند و خواجه با همان روغنِ اندک، بسنده مى فرموده است. خواجه به مؤلّف اشاره کرده است که حال که « چنین امر مشکل به فکر ثاقب و حدس صائب [به دست تو] صورت سهولت یافته و نفع تمام به خاص و عام مى رسد، اگر کارى کنی که این دستگاه هم بدون دخالت چهارپایان کار کند شاید که گوهر شبچراغ مقصود و لعل درخشنده آتشى بدخشى محمود به قبضه اقتدار آید, و این مشعل پر نور در دین محمدى و ملّت احمدى ابداع و اختراع یافته مشتعل گردد».
محمد اصفهانى, ترتیب کارخانه را داده و نجاران اوستاد را جمع کرده، آنان را در ساختن اجزا و آلات دستگاه رهنمایى کرده، و سرانجام موفق شده است که دستگاه استخراج روغن را چنان بسازد، که با نیروى فشار آب دائر باشد، و در کنار آن، همان نیرو یک دستگاه آسیا را نیز بچرخاند و این دستگاه در اندک مدتى در بیشتر شهرها و روستاها معمول و رایج گشته و مردم از آن فایده تمام مى برده اند و هزینه آن نیز سخت کاهش یافته بوده است.
او در مقاله دوم، پس از شرح مفصّل این وقایع و گزارش مشروح و عارفانه و بیان داستان هاى ابراهیم ادهم و خواجه عبیدالله احرار، طرز ساختن آلات و ابزار و محل دستگاه روغن کشى که با آن آسیا نیز همراه است بیان مى کند و یاد مى دهد. نقایصى را هم که برخى اجزاى این دستگاه داشته است، در « بلده المومنین قم از اثر روحانیت حضرت امام زاده معصومه, سمىّ حضرت خیرالنسا على نبیّنا و علیهما و آبائهما الصّلوات و التسّلیمات» رفع می نماید.
طاحونه محمدى(ص)، آسیای سرخس:
نویسنده شرح می دهد که دیده است که ساختن طاحونه یا آسیا زحمت زیاد داشته و هزینه گزاف می خواسته و موجب تخریب اراضى وسیعى می شده است. وى در این اندیشه بوده است که آسیایى بسازد با خرج و زحمت کمتر. طرح چنین آسیایى در اندیشه مخترع « در بلدۀ طیّبۀ هرات…» به ظهور آمده است. و مى گوید که چون در هرات در هرگُلِ زمین نهرى و آسیایى بود، پیاده کردن طرح خویش را در آن جا مفید نمى دانست. تا آن که به همراهى شاه به سرخس که یکى از شهرهاى قدیم خراسان است رفته و دیده است که مردم سرخس در تهیّۀ آرد، سخت در زحمتند و چون زمین سرخس مسطّح و هموار است نمى توانند کاریز احداث کنند، و آسیاهایى که هست، بسیار دور از هم واقع شده است. ناگزیر هم شرایط آرد کردن گندم و هم مزد آن باعث زحمت اهالى بود. پس طرح آسیایى را که در ذهن داشت در حوالى پُلِ جعفرِ سرخس پیاده کرد و نتیجه بسیار قناعتبخش بود و این آسیا بار اول « چهار هزار خروار به وزن خراسان آرد کرد و اجرت آن چهل من بود» و اصلاحاتى هم که بر آن وارد ساخت وضع آسیا و طرز کار آن را بهتر ساخت.
مؤلّف شرحى از رخدادهایى که هنگام احداث آسیا در سرخس اتفاق افتاده و موجب پیشرفت کار او شده است، مى آورد. پس به تفصیل گزارش و دستورهاى چگونگى ساختمان آسیا را شرح مى دهد و در هر مورد تصویر و طرح اجزا آن را نیز ترسیم کرده است.
پایان سخن:
امروز که پژوهشگران، با برخوردارى از امکانات وسیع به پیشرفت هاى شایان و انکارناپذیرى دست یافته اند، شایسته است که به تحقیق و استفاده از چنین کتب و رسائل که میراث گرانبهاى گذشتگان است، عطف توجه شود. حتّى شرح، معرّفی و یادآوری از چنین آثار و پدید آورندگان آنها و زحماتى که با شرایط و امکانات محدود آن روزگار براى رسیدن به مقصود متحمّل مى شدند، براى نسل امروز الهام بخش و آموزنده است; مثلاً توجه بفرمایید که یک طلبۀ معمولى از اصفهان براى استفادۀ علمى و حوزوى به هرات ـ که آن روزگار پایتخت تیموریان بود ـ مى رود، در عین حال که درس مى خواند و غوامض متون معمول آن روز را به کمک اساتید مى گشاید، به این فکر مى افتد که از فهم و استعداد خویش در راه فراهم آورى تسهیلات، در امور روزمره مردم استفاده کند, و قدرت ذهن خداداد خویش را براى آرامش و آسایش جامعه به کار اندازد. و در این راه آن قدر شهرت به دست مى آورد که چون ساعتِ عجیب و غریب ساختِ فرنگ ـ که دوستِ منجّمِ غیاث الدین منصور، آن را گشوده، ولى نتوانسته بود ببندد ـ در هرات به دربار سلطان حسین بایقرا عرضه مى شود. سلطان بى درنگ متوجّه حضور (حافظ محمد مخترع) گردد که مى تواند چنین ساعتى بسازد و سرانجام هم مى سازد. در قرن نهم همین شخص دزدگیر ساخته است.
روغن نباتى را در روزگار مؤلّف به وسیله چارپایان مى گرفته اند که حتى در این روزگار هم ما برخى انواع آن را دیده ایم. این دستگاه را در هرات (خراس) و عامل آن را (خراسگر) مى گفتند. و این اصطلاحات از ترکیب خر+ آس (آسیا) ساخته شده است; هرچند که در (خراس) و روغن کشى از چارپایان دیگر, مانند گاو و اسب و شتر هم استفاده مى کرده اند. چنان که در اصطلاح هرویان به آدمى که در پى کارى سرگردان است یا از دردى بى تاب است, مى گویند: «مثل گاو خراس به دور خویش مى گردد».
نگارنده این مقال، چهل سال پیش یکى از این خراس ها را در هرات دیده بود که در آن چشمان چارپا را بسته بودند و حیوان پیوسته دور محور یا پایه اى مى چرخید و هزاران بار دایره اى را درمى نوردید تا با چرخاندن سنگ، کنجد یا دانه هاى دیگر روغنى کوفته و از آنها روغن استخراج مى شد. حافظ محمد مخترع، ترتیبى داده بود که این کار با انرژى آب و در وقت کمتری انجام مى یافت؛ آن هم اگرچه در دوکارخانه ولی در یک جا. آب یک جوى هم آسیا و هم دستگاه روغن کشى را به گردش درمی آورد. دهقان آزاده جوالى گندم و جوالى کنجد به آسیا مى آورد و با آرد و روغن باز مى گشت.
شالى خانه هاى هرات، تا مدّتی پیش که نگارنده می دید و خبرداشت، بر همان اساس کار مى کردند، و در هر کارخانۀ شالى خانه با یک جوى آب، چند پایه ماشین ـ طوق ـ براى تهیّۀ برنج فعّال بود.
ساختن کارخانه هاى مُهره کشى و مرکّب سازى آن روزگار، برای ما، نشان دهندۀ دو نکتۀ مهم است: نخست، همانا استعداد مؤلّف مخترع که دستگاه هایى ساخته است که در ساعتى شاید هزاران برگ کاغذ را مهره مى کشیده است و چندین من مرکّب مى ساخته است; دوم, احساس ضرورت به کتاب و آماده سازى آن، در آن عصر؛ یعنى شمارۀ کتابخوانان و تقاضاى کتاب به حدّى بوده است که ضرورت یک انقلاب در صنعت کاغذ و کتاب احساس مى شده است. به جاى آن که شخصى برای مدّتی طولانی بنشیند و برگ هاى کاغذ را با نشاسته یا جوشانیدۀ تخم ختمى، آهار دهد و پس از خشک شدن, برگ برگ آنها را بر روى سطح صافى بنهد و با سنگ صاف و کوچکى که آن را مهره مى گویند، سطح کاغذ را صیقلى بزند، لازم شده است تا کارخانه چنین عملى را انجام بدهد و از این طریق بحرانِ کمبودِ کاغذ تحریر یا کاغذ آهارداده و مهره کشیده، رفع گردد.
…والصّلوه والسّلام على صاحب المقام المحمود… و آله و عترته الطّیبین الطّاهرین المقرّبین الواصلین مُحِبّیهم الى دار الخلود»
عبارت بالا آغازگر کتابى است، در بر گیرندۀ مجموعه یى از اختراعات و ابتکارات دانشورى که قریحه و استعداد خاصّ فهم و به کار اندازى تکنیک هاى مؤثّر و نو در کاربرد انرژى و استفاده از مواهب موجود طبیعت داشته است. نام این مجموعه نتیجه الدّوله و مؤلف آن محمد حافظ مخترع اصفهانى است که معاصر سلطان حسین بایقرا و مقیم هرات بوده است.
وى در مقدّمۀ کتاب مى نگارد که [مؤلف] بنا بر اشارت حدیث شریف « من سَنَّ سُنّتهً حسنه فله اجرِها و اجر من عمل بها الى یوم القیمه من غیر ان ینقص من اجورهم شیئ…» مى کوشیده است دشوارى هاى موجود در امور جارى مردم را رفع کند، و در راه این کوشش به اختراعاتى دست یافته است، که شرح و ترتیب کار هر یک را جداگانه نگاشته، و مجموعه این گزارش ها را« نتیجه الدوله » نامیده است.
نتیجه الدوله، چهارده بخش دارد، و مؤلّف مى نگارد که چهارده اختراع برابر شماره نام هاى مبارک چهارده معصوم ـ علیهم الصلاه والسلام ـ است و مؤلّف این سعادت بزرگ را از دولت قرآن و توسّل به پیامبر بزرگوار و عترت طاهرین یافته است, که هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم:
تا صورت پنج فرق شد معلومم
بسیار معانى شده زان مفهومم
مولاى دوازده امامم, الحق
خاکِ قدمِ چهارده معصومم (ص۶)
چهارده بخش کتاب:
۱. تدوین حلّ متشابه ممزوج, در بیان متشابهات قرآن عظیم و فرقان کریم. نام کتاب، به حساب جمل، مادّۀ تاریخ تألیف آن است; یعنى، تدوین حلّ متشابه ممزوج =۸۸۲.
این رساله حافظانِ قرآن مجید را کمک مى کند تا از وقوف و متشابهات و روایت هاى حفص و بکر مطلع باشند. مؤلف مى نگارد که چون رساله مختصرى است حافظان و قاریان مى توانند همیشه آن را با خود داشته باشند, و در وقت احساس سهو و اشتباه بر آن نظر کنند.
۲. ساعت (که شرح آن به تفصیل خواهد آمد).
۳. جواز( یا جهاز) عصارى (کارخانه روغن کشى).
۴. طاحونه محمدى (آسیاى محمدى).
۵. جواز حلاّجى (کارخانه حلاّجى و پاک کردن پنبه).
۶. جواز مهره کشیدن کاغذ (کارخانه مهره کشیدن و صیقل زدن کاغذ).
۷. جواز مرکب سازى (کارخانه ساخت مُرکّبِ تحریر).
۸. چرخاب عین (چرخ چاه) که آب را از چاه عمیق به آسانى مى کشد.
و چون دلو بر سر چاه رسد به آسانى خالى مى شود.
۹. مُعَدِّل ساعت, براى تشخیص ساعات.
۱۰. جام ساعت, براى تعیین اوقات.
۱۱. پیالۀ حکمت.
۱۲. قفل اصفهانى, که موجب حفظ خانه و سبب محکمى است. (تألیف: ۸۸۸ق).
۱۳. قلمدان اختراعى که مجموعه ادوات کتابت است.
۱۴. کلیدان (= کلید دان) دزدگیر, که دزد به دست خود گرفتار مى گردد و تا آمدن صاحب خانه متحیّر و متألّم است!
تصدیر نتیجه الدوله به نام غیاث الدین منصور دشتکى:
محمد حافظ مخترع، این مجموعه نفیس را، ارادتمندانه به نام استاد و دانشمند معروف معاصرش ـ غیاث الدین منصور ـ مُصَدّر ساخته و نوشته است: سبیکۀ این تدوین وقتى در بازار قبول و به انظار ذوى العقول رایج گردد که مزیّن گردد به سکّۀ التفاتِ عالى حضرت معلّى, و نقابت منقبت، ثریا منزلت, جامع مجامع الاخلاق، منتوع اعاظم الآفاق, استاد البشر و العقل الحادى عشر, ناصر الشریعه البیضاء، قامع البدعه الظلماء وارث حضره جدّه الکریم، اعنى المعظم بالتّعظیم والمکرم بالتکریم و انّک لعلى خُلُقِ عظیم، عجز السنه اهل الفضل و الکمال بمکارم علو ذاته و سمو صفاته بالمقال:
تو را چنان که تویى هر کسى کجا داند؟
المکرم من عندالله الملک الغفور ابوعلى غیاث الحق و الحقیقه و الدنیا و الدین منصور، خلد الله تعالى ظلاله العالیه على مفارق الى یوم القیام؛
امید که به نظر کیمیا ثمر افاضت اثر آن حضرت مقبول و مبذول گردد.
ماجراى ساعت فرنگ:
بایزید ایلدرم، سلطان عثمانى فرستاده اى را مأمور آوردن ساعت از فرنگ مى کند؛ به باور مؤلّف مردمان فرنگ نمى خواهند دیگران از این اختراع مستفید گردند; بلکه مایلند استفاده و اطّلاع از آن منحصر به فرنگیان بماند. امّا سرانجام با اصرار و فرستادن مکرّر ایلچى، یک دستگاه ساعت به روم مى رسد. سلطان، علما و دانشمندان را فرا مى خواند و مى گوید: حال که فرنگیان در ارسال این ساعت چنین بُخل و خسّت مى ورزند، باید خود در اندیشۀ ساختن آن شویم؛ امّا همه دانشمندان حاضردر کارساختن دستگاهی همانند آن ساعت، اظهار ناتوانى مى کنند.
اعلان مسابقه و تعیین جایزه:
سلطان عثمانى دو هزار تنگه، به فرستاده اى که ساعت را آورده بود، مى دهد تا به خراسان سفر کند، و در راه خویش به هر شهرى که رسد، اعلام کند که هرگاه کسى پیدا شود که نظیر آن ساعت را بسازد، هم پول را به او بدهد، و هم ساعتى که ساخته است، از خود سازنده آن باشد. چون غرض آن است که «در دیار اسلام این امر بدیع معمول گردد».
در تبریز:
فرستاده روانه خراسان مى شود و در مسیر راه به تبریز مى رسد. دانشمندان تبریز مشغول مطالعه ساعت گشته سعى در دریافت چگونگى کار آن مى کنند.
مؤلف از دانشمند معروف غیاث الدین منصور دشتکى شیرازى که در آن هنگام در تبریز بود، روایت مى کند که چون خبر ساعت را شنید، به همراهى مولانا مُحبّ الدین منجّم که مقدّم منجّمان بود، به دیدن یا به قول مؤلف (به تفرّج ) آن رفت. در غیاب ایلچى که حامل ساعت بود، مولانا محبّ الدین اجزاى ساعت را از هم باز کرد، تا شاید پى به چگونگى کار آن ببرد, و نَبُرد, سهل است که آن اجزا را هم نتوانست دوباره به هم بربندد.
در هرات:
تا آن که ایلچى به هرات رسید و آوازه مبلغ انعام را (به گوش اعزه و اشرف آن اطراف رسانید).
مؤلّف مى گوید که او تا آن هنگام چند اختراع نافع را ابداع نموده و به نظر پادشاه مغفور، سلطان حسین بایقرا، رسانیده بود. شاه هم، وقتى ساعت را دید، گفت که در هرات کسى هست که نظیر این ساعت را بسازد « بلکه مزیّتى بدان افزاید» و مؤلّف را احضار کردند. وى خود نخستین دیدارش را چنین شرح مى دهد:
« طلسمى ملاحظه نمود که بى محرّک ظاهرى و تحریک شخصى در خارج دوایر و چرخ ها در حرکت اند، و تفصیل غرابت و عجوبت آن را درحضرت پادشاه مرحوم تقریر فرمود و ساعت نهم بود. بعد از آن که ساعت نهم تمام شد، چکشى و زنگى به هم ترتیب داده بودند نُه بار چکش بر زنگ زد، بى امر ظاهرى. حیرت مؤلف زیاده گشت…».
خلاصه، مؤلّف به دستور شاه به ساختن ساعت موظّف شد و او که « در مقام تحصیل علم بود و مطلقاً وقوف و شعور به مصالح و آلات حدیدى و سوهان و غیر آن نداشت، عذرى چند گفت.
سلطان فرمودند که بلدۀ هرات، صینت عن الآفات، در این زمان حشمت و تربیت ما معدن علم و فضل است; خوب ننماید که از این شهر عظیم الشّان مشهور گردد که امرى که «فرنگیان» مصدر آن گشته باشند، همه بلاد و عباد در تتبع آن عاجز آیند».
پس مؤلف که رضاى خود را با سکوت نشان داد، تشویش خاطرش را از اندیشه عاقبت کار شرح مى دهد. سپس گزارشى مفصّل از همچشمى هاى معمول میان «شهرت خراسان» و «شهرت عراق» و داوطلبى ناموفّقانه دو تن خراسانى مى آورد، که سرانجام کار ساختن آن به مؤلّف سپرده مى شود، و او به تفصیل تمام دقایقِ ساختنِ اجزا و چگونگى ترکیب و چگونگى بناى محلّ آن را مى آورد که این خود در واقع بخش دوم کتاب نتیجه الدوله است.
سرانجام ساعت در هرات ساخته شد:
مؤلف پایان کار و نمایش ساعت را چنین بیان مى کند: «بعد از اربعینى، نمودارى تمام عیار از حجلۀ عروس فکربکر به ارباب اهل اعتبار فاعتبروا یا اولى الابصار رخ نمود و جلوه ظهور کرد که تمام مهندسان خطّۀ خراسان و اعیان و متفطّنان زبان به مدح و تعریف آن گشادند…
…حضرت پادشاه اجلاس عالى فرمود و تمام علماى اعیان و اهل بصیرت و امعان، حاضر ساخته، تذکره و محضرى ساختند… حضرت پادشاه مکتوبى نوشت به حضرت پادشاه مبرور ایلدرم بایزید، و ایلچى را با تحف و هدایا بدان جانب فرستادند و تشریفات و انعامات بر وجه اکمل به این حقیر( یعنی مؤلّف کتاب و سازندۀ ساعت) فرمودند. غفرهم الله تعالى و اسکنهم اعلى درجات الجنان…».
و در توفیق این امرفروتنانه مى گوید:
« مخفى نخواهد بود که درویشى که هرگز دست او به آهن و فولاد و سوهان نرسیده باشد، و دایم به قلم و کاغذ و جزوه و کتاب مشغول بوده باشد، بى سابقۀ ممارست و بى رابطۀ مجالستِ تعلیم از استاد و استفادتى، [به] همچنین امر دقیق عمیقى شروع نمودن و به صورت استحسان و ترتیبى به وجه احسن در آوردن از عطیات توفیق الهى است».
بعد به تفصیل، دقایق ساختن اجزاى طرح و بناى محلّ نصب ساعت و ترکیب اجزا را شرح مى دهد و سفارش هاى لازم را در صِحّتِ عمل و دقّت تأکید مى نماید. این بخش که شرح ساختن ابزار و آلات ساعت و بناى محلّ نصب آن است شصت صفحه (ص۱۵ـ ۷۵) را در بر مى گیرد. خواننده از رنج ها و زحماتى که این طلبۀ دانشور و مخترع در بازسازى این پدیدۀ آمده از فرنگ، متحمّل گردیده به شگفتى اندر مى شود. تصاویر کتاب هم پژوهشگر را در فهم موضوع یارى مى رساند.
کارخانه استخراج روغن (جواز[یا جهاز؟] عصارى):
به روایت مؤلّفِ مخترع, تا روزگار او در گردانیدن کارخانۀ عصّارى و استخراج روغن از چهارپایان استفاده مى بردند، و حافظ محمد مخترع اصفهانى ترتیبى داده است که مدار کار این کارخانه بر نیروى فشار آب باشد.
سفر به سمرقند و حصار شادمان:
مؤلفِ مخترع، به دعوت سلطان احمد کورگانى تیمورى، به سمرقند رفته و با بزرگان آن دیار از جمله محمد خواجه کا فرزند خواجه عبیدالله احرار، آشنا شده است. مؤلّف، فصلى از کرامات و خوارق عادات خواجه عبیدالله احرارا آورده، حتى خوابى را که در حصار شادمان (نزدیک دوشنبه امروزین که پایتخت تاجیکستان است) دیده و در عالم رؤیا ابراهیم ادهم او را به این کار ارشاد نموده، نقل مى کند.
در حصار شادمان خواجه زاده را دیده است که غذاى اندک و مختصر و معیّنى از جمله روغن کنجد تناول مى نموده و گاه به گاه روغن کنجد هم میسر نمى شده است. خواجه زاده به مؤلف حکایت کرده است، که بارى کسى او را به دیدار دستگاه روغن کشى برده بود. خواجه مشاهده فرموده است, که در محلّ دستگاه روغنکشی نظافت و طهارت رعایت نمى شود. و از آن روغن بیزار گشته است. مریدان که اکراه خواجه را دیده اند، خود به دست خویش به روغن گرفتن در خانه مبادرت مى ورزیده اند و خواجه با همان روغنِ اندک، بسنده مى فرموده است. خواجه به مؤلّف اشاره کرده است که حال که « چنین امر مشکل به فکر ثاقب و حدس صائب [به دست تو] صورت سهولت یافته و نفع تمام به خاص و عام مى رسد، اگر کارى کنی که این دستگاه هم بدون دخالت چهارپایان کار کند شاید که گوهر شبچراغ مقصود و لعل درخشنده آتشى بدخشى محمود به قبضه اقتدار آید, و این مشعل پر نور در دین محمدى و ملّت احمدى ابداع و اختراع یافته مشتعل گردد».
محمد اصفهانى, ترتیب کارخانه را داده و نجاران اوستاد را جمع کرده، آنان را در ساختن اجزا و آلات دستگاه رهنمایى کرده، و سرانجام موفق شده است که دستگاه استخراج روغن را چنان بسازد، که با نیروى فشار آب دائر باشد، و در کنار آن، همان نیرو یک دستگاه آسیا را نیز بچرخاند و این دستگاه در اندک مدتى در بیشتر شهرها و روستاها معمول و رایج گشته و مردم از آن فایده تمام مى برده اند و هزینه آن نیز سخت کاهش یافته بوده است.
او در مقاله دوم، پس از شرح مفصّل این وقایع و گزارش مشروح و عارفانه و بیان داستان هاى ابراهیم ادهم و خواجه عبیدالله احرار، طرز ساختن آلات و ابزار و محل دستگاه روغن کشى که با آن آسیا نیز همراه است بیان مى کند و یاد مى دهد. نقایصى را هم که برخى اجزاى این دستگاه داشته است، در « بلده المومنین قم از اثر روحانیت حضرت امام زاده معصومه, سمىّ حضرت خیرالنسا على نبیّنا و علیهما و آبائهما الصّلوات و التسّلیمات» رفع می نماید.
طاحونه محمدى(ص)، آسیای سرخس:
نویسنده شرح می دهد که دیده است که ساختن طاحونه یا آسیا زحمت زیاد داشته و هزینه گزاف می خواسته و موجب تخریب اراضى وسیعى می شده است. وى در این اندیشه بوده است که آسیایى بسازد با خرج و زحمت کمتر. طرح چنین آسیایى در اندیشه مخترع « در بلدۀ طیّبۀ هرات…» به ظهور آمده است. و مى گوید که چون در هرات در هرگُلِ زمین نهرى و آسیایى بود، پیاده کردن طرح خویش را در آن جا مفید نمى دانست. تا آن که به همراهى شاه به سرخس که یکى از شهرهاى قدیم خراسان است رفته و دیده است که مردم سرخس در تهیّۀ آرد، سخت در زحمتند و چون زمین سرخس مسطّح و هموار است نمى توانند کاریز احداث کنند، و آسیاهایى که هست، بسیار دور از هم واقع شده است. ناگزیر هم شرایط آرد کردن گندم و هم مزد آن باعث زحمت اهالى بود. پس طرح آسیایى را که در ذهن داشت در حوالى پُلِ جعفرِ سرخس پیاده کرد و نتیجه بسیار قناعتبخش بود و این آسیا بار اول « چهار هزار خروار به وزن خراسان آرد کرد و اجرت آن چهل من بود» و اصلاحاتى هم که بر آن وارد ساخت وضع آسیا و طرز کار آن را بهتر ساخت.
مؤلّف شرحى از رخدادهایى که هنگام احداث آسیا در سرخس اتفاق افتاده و موجب پیشرفت کار او شده است، مى آورد. پس به تفصیل گزارش و دستورهاى چگونگى ساختمان آسیا را شرح مى دهد و در هر مورد تصویر و طرح اجزا آن را نیز ترسیم کرده است.
پایان سخن:
امروز که پژوهشگران، با برخوردارى از امکانات وسیع به پیشرفت هاى شایان و انکارناپذیرى دست یافته اند، شایسته است که به تحقیق و استفاده از چنین کتب و رسائل که میراث گرانبهاى گذشتگان است، عطف توجه شود. حتّى شرح، معرّفی و یادآوری از چنین آثار و پدید آورندگان آنها و زحماتى که با شرایط و امکانات محدود آن روزگار براى رسیدن به مقصود متحمّل مى شدند، براى نسل امروز الهام بخش و آموزنده است; مثلاً توجه بفرمایید که یک طلبۀ معمولى از اصفهان براى استفادۀ علمى و حوزوى به هرات ـ که آن روزگار پایتخت تیموریان بود ـ مى رود، در عین حال که درس مى خواند و غوامض متون معمول آن روز را به کمک اساتید مى گشاید، به این فکر مى افتد که از فهم و استعداد خویش در راه فراهم آورى تسهیلات، در امور روزمره مردم استفاده کند, و قدرت ذهن خداداد خویش را براى آرامش و آسایش جامعه به کار اندازد. و در این راه آن قدر شهرت به دست مى آورد که چون ساعتِ عجیب و غریب ساختِ فرنگ ـ که دوستِ منجّمِ غیاث الدین منصور، آن را گشوده، ولى نتوانسته بود ببندد ـ در هرات به دربار سلطان حسین بایقرا عرضه مى شود. سلطان بى درنگ متوجّه حضور (حافظ محمد مخترع) گردد که مى تواند چنین ساعتى بسازد و سرانجام هم مى سازد. در قرن نهم همین شخص دزدگیر ساخته است.
روغن نباتى را در روزگار مؤلّف به وسیله چارپایان مى گرفته اند که حتى در این روزگار هم ما برخى انواع آن را دیده ایم. این دستگاه را در هرات (خراس) و عامل آن را (خراسگر) مى گفتند. و این اصطلاحات از ترکیب خر+ آس (آسیا) ساخته شده است; هرچند که در (خراس) و روغن کشى از چارپایان دیگر, مانند گاو و اسب و شتر هم استفاده مى کرده اند. چنان که در اصطلاح هرویان به آدمى که در پى کارى سرگردان است یا از دردى بى تاب است, مى گویند: «مثل گاو خراس به دور خویش مى گردد».
نگارنده این مقال، چهل سال پیش یکى از این خراس ها را در هرات دیده بود که در آن چشمان چارپا را بسته بودند و حیوان پیوسته دور محور یا پایه اى مى چرخید و هزاران بار دایره اى را درمى نوردید تا با چرخاندن سنگ، کنجد یا دانه هاى دیگر روغنى کوفته و از آنها روغن استخراج مى شد. حافظ محمد مخترع، ترتیبى داده بود که این کار با انرژى آب و در وقت کمتری انجام مى یافت؛ آن هم اگرچه در دوکارخانه ولی در یک جا. آب یک جوى هم آسیا و هم دستگاه روغن کشى را به گردش درمی آورد. دهقان آزاده جوالى گندم و جوالى کنجد به آسیا مى آورد و با آرد و روغن باز مى گشت.
شالى خانه هاى هرات، تا مدّتی پیش که نگارنده می دید و خبرداشت، بر همان اساس کار مى کردند، و در هر کارخانۀ شالى خانه با یک جوى آب، چند پایه ماشین ـ طوق ـ براى تهیّۀ برنج فعّال بود.
ساختن کارخانه هاى مُهره کشى و مرکّب سازى آن روزگار، برای ما، نشان دهندۀ دو نکتۀ مهم است: نخست، همانا استعداد مؤلّف مخترع که دستگاه هایى ساخته است که در ساعتى شاید هزاران برگ کاغذ را مهره مى کشیده است و چندین من مرکّب مى ساخته است; دوم, احساس ضرورت به کتاب و آماده سازى آن، در آن عصر؛ یعنى شمارۀ کتابخوانان و تقاضاى کتاب به حدّى بوده است که ضرورت یک انقلاب در صنعت کاغذ و کتاب احساس مى شده است. به جاى آن که شخصى برای مدّتی طولانی بنشیند و برگ هاى کاغذ را با نشاسته یا جوشانیدۀ تخم ختمى، آهار دهد و پس از خشک شدن, برگ برگ آنها را بر روى سطح صافى بنهد و با سنگ صاف و کوچکى که آن را مهره مى گویند، سطح کاغذ را صیقلى بزند، لازم شده است تا کارخانه چنین عملى را انجام بدهد و از این طریق بحرانِ کمبودِ کاغذ تحریر یا کاغذ آهارداده و مهره کشیده، رفع گردد.
*نتیجه الدوله. محمّد حافظ مخترع اصفهانى, سده ۹ـ۱۰ق, کتابت: سده ۱۱ق, نسخِ خوانا, شماره ۵۷۷۳, ۹۶ص. کتابخانه مرکزى آستان قدس رضوى.
با تشکر: این مطلب را نگارنده سالها پیش نگاشته و تقدیم مجلۀ وزین آیینۀ پژوهش نموده بود. اکنون متن مقاله از سایت آن مجلّه گرفته و ویرایش مختصری نیز شده است.
http://daftarmags.ir/Journal/Text/AeeneyePajouhesh/Article/index.aspx?ArticleNumber=۲۳۰۸۹