یاد گرامی ِ استاد خلیلی

یکی از دوستان گرامی و دانشمند، با محبت به این بنده مژده دادند که نشریۀ وزینی با نام راه نیستان،  در روم دیروز و ترکیۀ امروز، به همت کارکنان محترم  سفارت کبرای  افغانستان در آنکارا، به تعبیری که از قدیم در زبان گفتار هراتیان رواج داشته، رونمایی شده است. این دوست عزیز در ضمن یاد آور شدند که گویا  نام […]

دیوارِ کهن در آغوش دانشگاه نوین

گاهی دیدن چیزی شما را به اندیشیدن در بارۀ چیزهای دیگر می برد؛ چیزهای دور از هم و در همان حال دارای مناسبتی نزدیک و همین مناسبت است که  اندیشه را جولان می بخشد؛ اندیشه یی که دست  شما را می گیرد و شهر به شهر و دیار به دیار می برد. چند روز پیش،  در پای دیواری […]

یادی از هرات نیم قرن پیش

جناب حکیم برخی از دوستان عزیز و خوانندگان گرامی با محبت  از من می خواهند که در باب روزگار کودکی و نوجوانی چیزهایی بنویسم. روش من این است که اگر از خویش هم چیزی می نویسم، باید به نکته هایی بپردازم که به نوعی پیوندی با فرهنگ و محیط  زمان  رخدادها داشته باشد. این سطور را درپاسخ به […]

چند غزل

آن زمان خوش آن زمان که دلم  تنگ ِ تنگ ِ  تنگ نبود دل تو نیز چنین ســـنگ ِ ســـنگ ِ ســنگ نبود “بلی” جواب تو بود، آن بلی درنگ نداشـــــت و گفــتنِ ” نه ” ات ایــنگونه بی درنــگ نبود بر آتشـــــــــــم تو نشــــاندی چنین وگرنه مرا گمــان قهـــر نبـــود و زبــــان جـــنــگ نـبود به   حضـــرت تو […]

نامه های میرزا محمد صادق وقایع نگار به فرزندش

پیش از آنکه به مطلب بسیار با ارزشی که تقدیم  خوانندگان گرامی خواهد شد بپردازم، عرض می کنم که بنده دکتر نیستم و با کمال ارادت و احترام از دوستان مطبوعاتی که با حسن نظر نوشته های نگارنده را برگزیده و چاپ می کنند خواهشمندم که کلمۀ دکتر یا داکتر یا دکتور را در پیش نام این بنده لطفاً نگذارند و بر […]

مُنشی صاحب

این قلمدان را دوات از لعل و مرجان لایق است  تقدیم به جوانانی که با محبت از من خواسته اند تا بازهم از روزگاران کودکی بنویسم یادگارهای فراوان از او در ذهنم هست. یادگارهای خوب. خوب، به این معنی که بار بار می آیند و هر بار، با آمدنشان یاد او را، که همیشه در […]