دیوارِ کهن در آغوش دانشگاه نوین
گاهی دیدن چیزی شما را به اندیشیدن در بارۀ چیزهای دیگر می برد؛ چیزهای دور از هم و در همان حال دارای مناسبتی نزدیک و همین مناسبت است که اندیشه را جولان می بخشد؛ اندیشه یی که دست شما را می گیرد و شهر به شهر و دیار به دیار می برد. چند روز پیش، در پای دیواری […]
یادی از هرات نیم قرن پیش
جناب حکیم برخی از دوستان عزیز و خوانندگان گرامی با محبت از من می خواهند که در باب روزگار کودکی و نوجوانی چیزهایی بنویسم. روش من این است که اگر از خویش هم چیزی می نویسم، باید به نکته هایی بپردازم که به نوعی پیوندی با فرهنگ و محیط زمان رخدادها داشته باشد. این سطور را درپاسخ به […]
چند غزل
آن زمان خوش آن زمان که دلم تنگ ِ تنگ ِ تنگ نبود دل تو نیز چنین ســـنگ ِ ســـنگ ِ ســنگ نبود “بلی” جواب تو بود، آن بلی درنگ نداشـــــت و گفــتنِ ” نه ” ات ایــنگونه بی درنــگ نبود بر آتشـــــــــــم تو نشــــاندی چنین وگرنه مرا گمــان قهـــر نبـــود و زبــــان جـــنــگ نـبود به حضـــرت تو […]
نامه های میرزا محمد صادق وقایع نگار به فرزندش
پیش از آنکه به مطلب بسیار با ارزشی که تقدیم خوانندگان گرامی خواهد شد بپردازم، عرض می کنم که بنده دکتر نیستم و با کمال ارادت و احترام از دوستان مطبوعاتی که با حسن نظر نوشته های نگارنده را برگزیده و چاپ می کنند خواهشمندم که کلمۀ دکتر یا داکتر یا دکتور را در پیش نام این بنده لطفاً نگذارند و بر […]
مُنشی صاحب
این قلمدان را دوات از لعل و مرجان لایق است تقدیم به جوانانی که با محبت از من خواسته اند تا بازهم از روزگاران کودکی بنویسم یادگارهای فراوان از او در ذهنم هست. یادگارهای خوب. خوب، به این معنی که بار بار می آیند و هر بار، با آمدنشان یاد او را، که همیشه در […]
فکری سلجوقی هرات شناس بزرگ
نماز شام هری بود و نوجوانی در سایۀ استاد می رفت. نوجوان کتابخوان بود. هر کتابی که می خواند، می پنداشت که دریایی بر دانشش افزوده می شد؛ که این از ویژگیهای نوجوانی است. شامگاهی همچنان که زیر درختان ناژو می رفتند، نوجوان گفت: “سعدی در این غزل : گلبنان پیرایه برخود کرده اند بلبـلان را در […]
شایق پندار
انسانی پاک و دوستی دوست داشتنی نزدیک به یک سال است که دوست عزیز چندین ساله ام مرحوم میر عبدالحلیم شایق هروی متخلص به پندار رخت از این ورطه برون کشیده است. او شاعری توانا، ادیبی صاحب نظر و از همه مهمتر انسانی والا بود. این چند سطر به مناسبت سالگرد وفات ایشان حسب الامر برادر گرامی جناب میر عبدالسلام شایق تقدیم […]
کتابفروشیهای هرات
در لیسهء (دبیرستان) سلطان غیاث الدین غوری که درس می خواندیم بهترین تفریح ما رفتن به کتابخانهء معارف بود. کتابخانه و کلوب معارف در طبقهء دوم همین دبیرستان یا لیسه قرار داشت. گنجینهء کتابخانهء معارف در هرات – پس از کتابخانهء مطبوعات – منحصر بفرد بود. تقریباً همهء لغتنامه ها ، دیوانهای شاعران پارسیگوی و بسیاری از کتابهای ادبی و تاریخی درین کتابخانه وجود داشت. امّا دران روزگار فراهم آوری آن کتابها از بازار و کتابفروشیهای انگشت شمار هرات ممکن و میســـّر نبود. همهء این کتابها به صورت خصوصی و با کمک فرهنگدوســتـان از بازار و کتابفروشیهای ایران خریداری و به هرات آورده شده بود. مرحوم حاج عبد الحســـین […]
استاد من در صحافی
آقای صادقی آن روزها، با آن که به استادمان – آقای صادقی- احترام خاصّی قائل بودیم، نمی دانستیم که او در کار خویش از نوادر روزگاراست. آقای صادقی ، نه تنها در افغانستان ورزیده ترین صحّاف به شمار می رفت، بلکه بسیاری از کتابدوستان ایرانی هم کتابهایشان را به هرات می آوردند تا آقای صادقی آنها را برایشان صحّافی کند. همین چند سال پیش […]
دهکدهء جهانی
به دوست گرامی جناب دهیاشی مدیر دانشمند مجلّهء بخارا پیکى ز بخارا و پیامى ز ســــــــــــــــمرقند آمد برم از دولت آن یار برومــــــــــــــــــــــند آن پیک بخـــــــــــارا و نه از میر بخــــــــــارا وان نامه چون قنــــــد نه از شــاه ســـــــــمرقند این پیک و پیام از چه دیاریســــــــــت بدین نام؟ از […]