جامۀ خراسانی بر قامت کعبه
“از هرات تا مکه” مدتی بود که در پی این مقاله بودم و اکنون آن را یافتم. امید دوستان گرامی که خواستار این مقاله بودند از مطالب آن که نگارنده با مراجعه به مآخذ و منابع معتبر کهن نگاشته و بار اول در مجـّلۀ وزین میقات حج چاپ شده بهره مند گردند. با تشکر از : http://library.tebyan.net/books1/5946.htm جامه کعبه […]
یادداشتها از سده ها (۳)
شکسته یا نشسته؟ در نسخۀ خطی شمارهء ۳۵۲۵ به قلم مالک نسخه یا کسی که نسخه را از مالک به امانت گرفته بوده، پاسخ و پرسش جالبی، در مورد بیتی از غزل معروف لسان الغیب حافظ یادداشت شده است: کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز باشد که باز بینیم دیدار آشــــــــــــنا را پرسش و پاسخ، هردو به نظم است در این که […]
یادداشتها از سده ها (۴)
چند نکتهء لطیف: همانگونه که در مقدمهء بخش اول این سلسله به عرض رسید، مجموعه یی از نکته های مفید و دلنشین در سالهای خدمت در کتابخانهء آستان قدس رضوی علیه آلاف التحیه والثناء هنگام ثبت نسخه های خطی ، فراهم آورده بودم. جای تأسف است که استناد و ارجاع دقیق این مطالب اکنون برای نگارنده مقدور نیست و غرض از تقدیم آنها […]
یادداشتـــــــــــها از سده ها (۵)
شهرها و شعرها طبیعت چهار شهر خراسان چه زیبا و دلنشین است این ترانۀ لطف الله نیشابوری در وصف چهار شهر خراسان که مالک نسخه یی آن را برگزیده و بر سپیدی نسخه اش نگاشته است؛ تصویریست از طبیعت، لاله زار بهار، تاب تموز و برگریز پاییز در گرامی ترین شهرهای خراسان کهن: در مرو پـــریـــر لاله آتش انگیـــخــت دی نیلوفر به بـــلخ در […]
یادداشتها از سده ها (۶)
گلگشت ادبی بر پشت نسخۀ منهاج البیان در طب، با تاریخ ۶۲۰ هجری (شمارۀ ۵۱۴۲) به خطّی کهن و ظاهرا ً از همان سدۀ هفتم این چکامۀ حکمت آمیز بدون ذکر نام گویندۀ آن یادداشت شده است: گــر آدمی حـُجـُب از پیـــش دیده بــردارد یقیــن شود کاجلش با امل چه ســــر دارد بــدین نعیـم مـُزوَّر کجا شـــود مغــــرور؟ هـرآن […]
مصاحبه در مورد فارسی – دری – تاجیکی
یادی از نوروز هرات
یادم آید شوق روزگار کودکی – مستی بهار کودکی… آن روزها در هرات، از اواسط بهمن ماه (برج دلو) بوی نوروز می آمد، نه تنها بر این باور بودیم که چـلّـه خـُرد (در ایران: چلّه کوچک) دیگر بسیار گرم تر از چله کلان(چله بزرگ) است بلکه به راستی چنین بود. اگربرفی بر زمین بود از زیر آن بخار بر می […]
نوروز هرات
باز در ســینه تپد دل به هـوای دگری دارد آهنـگ ســـر بام ســـرای دگری می کند زمزمه با خویش نوای دگری یا که دارد خبـــری باز زجـای دگری تشنۀ دیدن آن شــاخ نبــــات است دلم دوستان! گرم تمنّــای هرات است دلم شهرمن نیمۀ اسفند نه گرمست ونه سرد مشــکبـو گردد هرجای که بنشـــیند گرد […]
نـــیایــش
یادداشتها از سده ها (بخش آخر) دعا و نیایش واپسین روزهای ماه صفر است و “یادداشتها از سده ها” نیز به واپسین بخش رسیده است. بخش پایانی را ویژۀ نیایشهای منظوم نهادم. من خود این نیایشها را پسندیده ام و خوش می دارم. این است که ً آنها را از بر دارم. بر سپیدی بسیاری از نسخه های خطی مناجاتها، […]
یادداشتهای تاریخی منشی محمدعظیم -۱
مقدمه منشی محمد عظیم فرزند منشی باشی محمد اسماعیل به سال ۱۲۵۲ یا در همان حدود به دنیا آمده است (زیرا به نوشتۀ خودش به سال ۱۳۲۲ در هفتادسالگی به سفر بیت الله مشرف شده است). منشی محمد اسماعیل شاگرد منشی باشی صفی خان قرائی بوده و بر اساس نامۀ صفی خان که در میان اوراق منشی […]