یاد دوست ادیب و دانشمند استاد سعادتملوک تابش
یک غزل و چند رباعی از شادروان سعادتملوک تابش برقِ جلوه اگرچه جلوه ات، پنهانی ازدل، سر کشید ازمن سرافرازم که چیزی، غیرِ رنگِ خود، ندید ازمن غبارِ نیستی بودم به نیرنگِ تماشایش بهشتی از تقلاّی شکفتن آفرید ازمن چنان پُر گشته بودم از حضورِ اوکه دریاوش کلامِ خویش را، بی نغمۀ گفتن، شنید ازمن […]
معرفی کتاب تاریخ هرات
نام و مشخصات کتاب، چنانکه در پشت جلد آمده است: تاریخ هرات (دستنوشتی نو یافته)، به احتمال از شیخ عبدالرّحمن فامی هروی (۴۷۲-۵۴۶هـ. ق)، نسخه برگردان به قطع اصل ِ نسخۀ خطّی کتابخانۀ شخصی ِدکتر محمد حسن میرحسینی، کتابت: سدۀ هفتم هجری، با مقدّمۀ محمد حسن میرحسینی- محمد رضا ابویی مهریزی، با پیش گفتار ایرج افشار […]
یاد ندوشن
از شمیران تا نوبهار بلخ روزهای پایانی اکتبر ۲۰۰۸ بود. نزدیک به پنج ماه پیش از امروز. برابر نخستین هفتۀ آبان ماه. دوستی دیرینه و گرامی که دوستی اش ونامش یادآوربسی روزهای نیکو و یادهای خوش است، به شهرما آمده بود وآن روزسخنرانی داشت. مژدۀ رسیدن آن دوست را همشهری ما، دانشمند بزرگ، جناب پروفسور […]
چند روزی در جنیوا (ژنو)
سبزه اندر سبزه بینی چون بهشت اندر بهشت نوجوان که بودیم می شنیدیم که جاهای زیبا و دیدنی را به سویس تشبیه می کردند. آهسته آهسته این تشبیه محدودتر و خاص تر شد، یعنی که زیباییهای پغمان کابل و خوست جنوبی و چشت و اوبه هرات را می گفتند به سویس می ماند. شصت و […]
با مترجم حدودالعالم
یاد باد آن روزگاران! خوش است از دیدار گلی به یاد گلستانی و نیز با گذشتن از گلستانی به یاد گلی افتادن. از خواندن دیوان مسعود سعد سلمان، این بار یاد لاهور و محلّۀ گلبرگ و شهر سیالکوت کردن و با یاد حدود العالم به کابل حدود ۱۳۴۴ خورشیدی، و پس از آن سالها، گذر داشتن؛ و از همۀ اینها خوشتر است یاد […]
مسجد و مکتبخانه
الف ندارد…! دلم برای الف می سوخت. زیرا الف نا دار بود؛ هیچ نداشت. و این از نخستین درسهایی بود که با یاد گرفتن آن می دانستم الف چیزی ندارد؛ هیچ ندارد. دلم می خواست یکی از ث بگیرم و به الف بدهم، تا هم الف چیزی داشته باشد و هم ث یکی را به همنشین نادارش بدهد. این کار […]
فاریاب، کندز و انیس
در مطبوعات عهد عباسی وزیر با فشردن دست من، با تبسمی و به آهستگی، ولی چنان که همۀ مطبوعاتیان حاضر در دفترکار او می شنیدند، گفت: شما درست پیش بینی کرده بودید! این جمله که شاید با گذشت سی و هفت سال ترتیب کلمات آن دقیقاً به یادم نمانده باشد، شنوندگان را در آن روز به این اندیشه […]
در خراسان
آستان قدس سال ۱۳۶۱ خورشیدی بود که ناگزیر ترک کهن بوم و بر گفتم؛ از کابل راهی هرات و ازآنجا روانۀ مشهد مقدس شدم، و این سخت نومیدوارانه بود، زیرا سالی بیش نگذشته بود که یکی از همکاران ما در بخش زبان و ادبیّات اکادمی علوم (بخش فارسی دری) از آنجا برگشته بود و داستانهایی غم […]
امیرزادهء بافرهنگ
یادی از سردار نجیب الله خان توروایانا در جایی سخن از مرحوم توروایانا به میان آمد. از دلبستگی او به زبان و ادب می گفتند و از پیشینه اش در داستان نویسی. در اندیشه ام گذشت که باری از این بزرگمرد، بیش از این خوانده بودم که می شنوم. به همین مناسبت راهنورد امواج دانش […]
به یاد داکتر احمد جاوید
نوروز خوش آیین جـــاوید انتشار کتابی در باب نوروز مرا به یاد زحمات دوستی دیرین و درگذشتـه انداخت. دوستی که هم رفتارش نمونه ای از یک شخصیت بافرهنگ بود و هم خود به فرهنگ آریانای کهن عشق می ورزید. او در دانشگاه استاد ما بود و در بیرون دوست ما و در محل کار همکار و دوست […]