چهل سال دوستی با روان فرهادی
چهل سال دوستی با روان فرهادی دانشـــمندی ذوفــــنون سال ۱۳۵۳ بود و مرخّصی سالانه را در ایران می گذراندم که استاد روانشاد محمد تقی دانشپـژوه در دفتر کار جناب استاد ایرج افشار یزدی ،پریشان وار، احوال دکتر روان فرهادی را، از من پرسید و به ستایش دانش و زباندانی روان پرداخت. استاد روانشاد دانش پژوه، که روان فرهادی را […]
ماجرای گل (۱)
ماجرای گـُل بهار آمد ز خویش و آشـــــــــنا بیگانه خواهم شد که گل بوی تو خواهد داد و من دیوانه خواهم شد اگر چه در هری و طوس و ری دیگر از آغاز شکوفه و گل دو ماهی بیش گذشته است ولی در این سوی زمین و در شهر ما شکوفه نو جلوه گر شده […]
ماجرای گل (۲)
یک عمر می توان سخن از زلف یار گفت در بند آن مباش که مضمون نمـــانده است دوست عزیزی، زنگی با محبت نواخت و از نگارنده خواست تا درین بهار خرم با رنگ و بوی طیب که یزدان گیتی را صدهزار نزهت و آرایش عجیب بخشیده است، باز هم از گل و بهار بنویسم، به شرطی […]
حسن خان شاملو
حاکم خوشنویس هرات اگر به صورت، خان هری ست، در معنی، سواد روی زمین یک ده از ولایت اوست (ناظم هروی) حدیث کازرگاه و دیدنیهایش به صد دفتر نمی گنجد. به هرکنجی، به هر دیواری و به هر سنگی که بنگری، روایتی است و حکایتی از فرهنگ و هنر خراسان، یا به گفتۀ تاریخنگاران مصر قدیم، شرق؛ که […]
گزارش سفیر قاجار
از دربار امیر شیرعلی خان اندکی پس از درگذشت سردار سلطان احمد خان سرکار، حکمران هرات (۱۲۸۳ هـ/۱۸۶۳-۱۸۶۴مـ) و پیروزی امیر دوست محمد خان، که مرگ او را نیز در پی داشت، هرات به تصرف امیر شیرعلی خان فرزند امیر دوست محمد خان درآمد و او فرزند نوجوانش، محمد یعقوب خان را به حکومت آن شهر گماشت. میان دولتهای قاجار و محمد […]
یاد گرامی ِ استاد خلیلی
یکی از دوستان گرامی و دانشمند، با محبت به این بنده مژده دادند که نشریۀ وزینی با نام راه نیستان، در روم دیروز و ترکیۀ امروز، به همت کارکنان محترم سفارت کبرای افغانستان در آنکارا، به تعبیری که از قدیم در زبان گفتار هراتیان رواج داشته، رونمایی شده است. این دوست عزیز در ضمن یاد آور شدند که گویا نام […]
دیوارِ کهن در آغوش دانشگاه نوین
گاهی دیدن چیزی شما را به اندیشیدن در بارۀ چیزهای دیگر می برد؛ چیزهای دور از هم و در همان حال دارای مناسبتی نزدیک و همین مناسبت است که اندیشه را جولان می بخشد؛ اندیشه یی که دست شما را می گیرد و شهر به شهر و دیار به دیار می برد. چند روز پیش، در پای دیواری […]
یادی از هرات نیم قرن پیش
جناب حکیم برخی از دوستان عزیز و خوانندگان گرامی با محبت از من می خواهند که در باب روزگار کودکی و نوجوانی چیزهایی بنویسم. روش من این است که اگر از خویش هم چیزی می نویسم، باید به نکته هایی بپردازم که به نوعی پیوندی با فرهنگ و محیط زمان رخدادها داشته باشد. این سطور را درپاسخ به […]
مُنشی صاحب
این قلمدان را دوات از لعل و مرجان لایق است تقدیم به جوانانی که با محبت از من خواسته اند تا بازهم از روزگاران کودکی بنویسم یادگارهای فراوان از او در ذهنم هست. یادگارهای خوب. خوب، به این معنی که بار بار می آیند و هر بار، با آمدنشان یاد او را، که همیشه در […]
شایق پندار
انسانی پاک و دوستی دوست داشتنی نزدیک به یک سال است که دوست عزیز چندین ساله ام مرحوم میر عبدالحلیم شایق هروی متخلص به پندار رخت از این ورطه برون کشیده است. او شاعری توانا، ادیبی صاحب نظر و از همه مهمتر انسانی والا بود. این چند سطر به مناسبت سالگرد وفات ایشان حسب الامر برادر گرامی جناب میر عبدالسلام شایق تقدیم […]