کتابفروشیهای هرات

در لیسهء (دبیرستان) سلطان غیاث الدین غوری که درس می خواندیم بهترین تفریح ما رفتن به کتابخانهء معارف بود. کتابخانه و کلوب معارف در طبقهء دوم همین دبیرستان یا لیسه قرار داشت. گنجینهء کتابخانهء معارف در هرات – پس از کتابخانهء مطبوعات – منحصر بفرد بود. تقریباً همهء لغتنامه ها ، دیوانهای شاعران پارسیگوی و بسیاری از کتابهای ادبی و تاریخی درین کتابخانه وجود داشت. امّا دران روزگار فراهم آوری آن کتابها از بازار و کتابفروشیهای انگشت شمار هرات ممکن و میســـّر نبود. همهء این کتابها به صورت خصوصی و با کمک فرهنگدوســتـان از بازار و کتابفروشیهای ایران خریداری و به هرات آورده شده بود. مرحوم حاج عبد الحســـین […]

استاد من در صحافی

   آقای صادقی     آن روزها،  با آن که به استادمان – آقای صادقی-  احترام خاصّی قائل بودیم، نمی دانستیم که او در کار خویش از نوادر روزگاراست.  آقای صادقی ، نه تنها در افغانستان  ورزیده ترین صحّاف  به شمار می رفت، بلکه بسیاری از کتابدوستان  ایرانی هم  کتابهایشان را به هرات  می آوردند تا آقای صادقی آنها را  برایشان صحّافی کند. همین چند سال پیش […]

محقق طباطبایی

یــاد چهــارده سال دوســـتی   در اوائل ۱۳۶۲خورشیدی  با دانشمند فقید شادروان آیه اللَّه سیّد عبدالعزیز محقق طباطبائى آشنا شدم. از اقامت من در ایران شش ماه گذشته بود و به تازگى‏سعادت تشرّف به آستان قدس یافته و پذیرفته بودم که همه نسخه‏هاى خطى‏کتابخانه مرکزى را در دفاترى که به همین منظور تهیّه شده بود، ثبت کنم. […]

عطّار هروی

 خوشنویس فرشته خوی با آنکه  جامعه ء دوران جوانی ما از بسیاری جهات از جوامع مترقی و از کاروان تمدن و تجدّد به دنبال مانده بود، اما داشتنی هایی داشتیم که اگرچه  آن روز ها هم  به آنها دلخوش بودیم، امّا  پسانترها  دریافتیم که آن داشته ها  چه گوهران گرانبها یی بودند و ما چنان که می بایست و می شایست […]

آن بانوی کهنــــسال

پاس بداریم و نخستین آموزگاران را از یاد نبریم             سپیده را با واژه ها درمی یابم. آری پیش از بانگ  خروس سحری، راز و نیاز بی بی جان مرا از فرارسیدن یک  روز خوب دیگر با خبر می سازد. بید ار می شوم، اما پنهان می کنم و مانند هر روز خود را به خواب می زنم.  آخر تجربه دارم […]

یادی از درس بیدل شناسی

  دوست عزیز و دانشوری دارم که صفحه یی  یا در اصطلاح کامپیوتر وبلاگی دارند http://www.mkkazemi.persianblog.com  و درآن مطالب بسیار خوب و آموزنده می نگارند.  از جمله موضوعات مفید،  شرح ابیات و اشعار ابوالمعانی بیدل است که بسیار خوب می نویسند. از  ویژگیهای این دوست  فروتنی و بردباری است که آن را می توان هم از نوشته های خودشان و هم از نظرنگاری […]

میوه ها

  برگی  یاد  از سبدی میوه یادها را می توان در هر بابی نوشت آیا تنها در باب استادان، بزرگان و موضوعات بسیار بالا باید نوشت؟  چرا گاهگاه  از آنچه در زندگی روزمره اتفاق می افتد و  از پیشامدی که چندین خاطره یا دست کم یک یاد و خاطرهء جالب برجای می گذارد چیزی ننویسیم؟  زندگی  آمیزه یی از همین چیزهای به […]

یاد گرامی مادر

  عشق پیچان شنبه نخستین روز تعطیل است. از کتابخانه برمی گردم. باز هم راه نوی در پیش می گیرم؛ چون به این شهر نو آمده ام و می خواهم به همه کویها و گذرها آشنا شوم.  این است که هر روز از راهی می روم. کوچه خلوت است. یکی دو ماشین اینجا و آنجا ایستاده […]

با استاد محیط طباطبایی در بامیان

جای خالی بوداهای بامیان هرکس را به اندیشه یی فرومی برد. شاید من هم با بسیاری از آن اندیشه های اندوهبار انباز باشم؛ اما من خود اندیشه یی مخصوص به خود  در این سخن دارم. یاد روزهایی شیرین که در دامن ان کوهپایه ها با استادی بزرگ سر شد و داستان آن روزها را در اینجا می خوانید. […]

کُشکَکی، استادی که مرا به مطبوعات آورد

آنچه از دوستان و استادان می نویسم،  زندگی نامه نیست. یادهایی است ار یک نسل پیش و از کسانی که بر گردن ما حقی دارند. حق استادی یا حق دوستی. و به این امید می نویسم که چنین مطالبی  جوانان را با گوشه هایی از فرهنگ و رفتار انسانهای روزگارجوانی  نویسنده آشنا  سازد. ************************************************************* سال ۱۳۴۴ خورشیدی  بود.  سال اول فاکولتهء […]